|
سروش تصور کن تو استالینگراد زندگی میکنیم
برف هم از شب گذشته داره میباره
صبح قراره با خانواده هامون بریم ایستگاه تا بریم کشورخودمون(هرجا که دوست داشتی) که به علت سرمای شدید تا دو هفته قطارها کنسل شدن و ما تعطیلات کریسمس رو نمیتونیم برگردیم ایران یا هرجای دیگه(تو انتخاب کن).
تو با خونوادت میای ویلای من تا دو هفته جشن میگیریم.
بقیشو تو ادامه بده تا هرجا که دوست داری
بعد منم اضافش میکنم یه داستان توپ بسازیم?
شخصیت سازی کن(شغل,اسم,دلیل اقامت تو روسیه,...)
یکی از دو خونواده مال تو
هر چی خواستی بنویس
داستان هم حوالی سال 1930اتفاق افتاده
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۱۹ ق.ظ  توسط نارنیا
|
|