|
اونجایی که پیشم ایستاده بود روبروی چنار و گریه میکرد...که دستاشو گرفته بود توی دستش وبهش میگفت همینکه صبح ها کهاز خواب پا میشم تو رو ببینم و باهات صبحونه بخورم برام کافیه من این قانع بودن و خوب میفهمم...
یه وقتایی هست که حاضری همه کار بکنی تا فقط باشه حتی به اندازه یه مسیج کوتاه
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ  توسط نارنیا
|
|